میگن دلی که نشکنه دل نیست، سنگه! واقعا حرف قشنگیه.. با اینکه مهسا دلمو چند بار شکسته اما بازم دوسش دارم و خواهم داشت....
روز 17 و 18 اردیبهشت 91 تهران بودم با مامانم. قبل اون براش اس دام که مامانم خیلی دوست داره بیاد خونتون، اشکالی نداره؟
اما جواب اس نیومد یعنی ندادی!
تا اینکه عمه ات به عمه من زنگ زده بود که شما اومدین تهران! اونم گفت آره اومده بودیم.... مامامنم اینا گیر دادن بیارمشون خونه شما! اما من نذاشتم...
اما امروز 19 اردی بهشت 91
من اس دادم:
سلام خوب هستین میتونم وقت شمارو بگیرم؟
جواب دادی: فقط خیلی کوتاه !!!!!
منم گفتم بذار بعدن
بعد اس دادی:من وقت ندارم هر سوالی دارید بپرسید
من اس دادم: نمیخواستم مزاحم شما بشم با اینکه وقت ندارین. میخواستم بگم ما تهران بودیم قرار بود مامانمو بیارم خونه شما. منتظر بودم که جواب ندادین.
تو اس دادی: به چه مناسبتی؟ اگه برای مهمونی باشه که هروقت بیایید خوش اومدید اما اگه هنوزم بحث خواستن باشه من شرمندم. دیگه از فکر من بیا بیرون.
من اس دادم: مامانم دوست داشت بیارمش هم برا مهمونی هم برای خواستگاری.
من اس دادم: اگه جوابتون همچنان منفیه میخوام بگم من هم تا اخر ش هستم تا اینکه هرچی خدا بخواد بشه. منم انسانم و همون بار ولی که جواب منفی دادین می تونستم دنبالشو نگیرم و بی خیال بشم اما چون شما رو دوس دارم تا آخرش هستم.
بعد اس دادی: بی خیال شو من در شرف ازدواجم خداحافظ !!!!!!
من اس دادم: باشه. چون پای کسی میونه من دیگه مزاحمت نمیشم. امیدوارم خوشبخت باشین.
بعد اس دادی: ممنون، از این همه منطق. به همه سلام برسون.
منم گفتم: شمکا هم همینطور.....
اما من بازم دوسش دارم و نگفتم خداحافظ چون دوسش دارم و اگه می خواستم بی خیالش بشم از همون بار اول میتونستم.....



دوستت دارم عزیزم.....